جان من مگر می شود که دیگر چشمای زیبایت را نبینم و دستان گرمت را حس نکنم آیا تو برای همیشه از پیش من رفته ای و من چون گذشته تنها مانده ام ولی نه من منتظر می مانم شاید روزی که پرندگان می خوانند و گلها می شکفند و لبخندی دوباره به لبهای من باز می گردد و امید به قلب شکسته ام. شقایق
با این همه خاطرات تلخ و شیرین و زیبا و دوست داشتنی که به هر کجا نگاه می کنم و در همه حال و همیشه تنها یاد و خاطره توست که با من است....
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 23:55 توسط مهدی |
دلم مثل دلت خون شقایق
چشام دریای بارون شقایق مثل مردن می مونه دل بریدن ولی دل بستن آسونه شقایق آخه درد من از بیگانه ها نیست کسی خشکیده خون من رو دستاش که حتی یک نفس از من جدا نیست شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمیشه عزای عشق غصه اش از جنس کوهه دل ویرون من از جنس شیشه شقایق آخرین عاشق تو بودی تو رفتی و پس از تو عاشقی مرد تو رو آخر سرا عشق حسرت ته گلخونه های بی کسی برد دویدیم دویدیم دویدیم به شبهای پر از قصه رسیدیم گره در سرنوشتامون و تقدیر ولی ما عاقبت از هم بریدیم نه تو گلدون نه توی قصه ها بود حالا از تو فقط این مونده باقی که سالار تموم عاشقایی ![]()
![]()
شقایق درد من یکی دو تا نیست![]()
![]()
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق![]()
![]()
شقایق جای تو دشت خدا بود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 1:11 توسط مهدی |
گاهی وقتها که می خوام به یاد تو گریه کنم
اشک بی کسی من گونه هامو می سوزونه
تا میاد خنده ای رو لبهای من جون بگیره
یاد چشمات روی لبخند منو می پوشونه
جای خالیت مثل یه خاک توی چشمام میشینه
کور میشه انگاری بی تو دنیا رو نمی بینه
در و دیوارای خونه از تو داره صد نشونه
گلهای باغچه می گیرن از فراق تو بهونه
کاش میشد با مهربونی پر کنیم فاصله ها رو
من می خوام اما چه فایده دل تو نامهربونه
من که چون شمیم شامم حال تو افروختم
هر چه کردی با دلم از شکوه لب را دوختم
روز و شب بوده دعای من سلامت بودنت
پس چرا آتش شدی از شعله هایت سوختم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 0:34 توسط مهدی |
ساکت هستند ، همه هیچ صدایی جز ،صدای خاموشی شب به گوشم نمی رسد.
آه خدایا، یعنی میشود این سکوت تلخ برای همیشه شکست ؛ میشود دوباره صدای زیباییها را فقط شنید و فقط زیباییها را دید و تنها با امید زنده ماند و عاشقانه خندید و لذت برد و عاشقانه گریست و عاشقانه به پایان رسید. آه خدایا، آیا میشود میشودهایمان به شدن برسد.![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 1:37 توسط مهدی |
هیچ وقت فکرشو نمی کردم چیزی جز مرگ بتواند من و تو را در این دنیا از هم جدا کند...
ولی باورم نمی شود که امروز هنوز زنده ام و نفس می کشم و با چشمان خودم می بینم که تو با من چه کرده ای و چه بر سر من و زندگیمان آوردی و به این راحتی از من گذشتی و همه چیز رو فراموش کرده ای نه باورم نمی شود نه من زنده نیستم یک مرده متحرکم که هنوزم حس می کند امیدی برای زنده بودنش هست و تنها دستان توست که مرحمی می تواند باشد بر روی این زخم دل شکسته که دوباره جان گیرد و به روزهای قشنگ زندگی با تو برسد شعر از شقایق عزیزم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:37 توسط مهدی |
تو زندگیت دنبال کسی نباش که باهاش بتونی زندگی کنی
دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه تو دنیا قرار بود جای چیزی باشم دوست داشتم اشک تو باشم
که توی چشمات متولد بشم روی پلکات جون بگیرم روی لبهاتم بمیرم
تو به اندازه تنهایی من زیبایی من به اندازه زیبایی تو تنهام
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 3:19 توسط مهدی |
وقتی به دریا می نگرم هیچ چیز نمی بینم جز زیبایی و من این زیبایی را از چشمان تو و تو در خیال من یاد آور تمام زیباییها هستی اما وقتی اوروز به دریا می نگرم با هم هیچ چیز جز زیبایی نمی بینم با ابن تفاوت که دیگر نیستی تا این زیبایی را به کمال برسانی و دیگر در چشمان من جایی برای تو نیست و حسرت با تو بودن را همواره در دل دارم و امروز همین دریا به تماشای طوفان قلبم نشسته است طوفانی که تو در دلم به پا کردی و تا ابد اینگونه خواهد ماند و روزی آرام خواهد گرفت که دیگر من نیستم دریا اولین عشق منو بردی دنیا دم به دم منو تو آزردی دریا سرنوشتم را به یاد آور دنیا سرگئشتم را مکن باور![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 2:58 توسط مهدی |
خدایا ... خیلی دلم گرفته ــ کاشکی این بغضی که گلومو گرفته می ترکید ــ کاشکی ابرهای چشمام شروع کنن به باریدن ــ کاشکی فریاد همراهیم می کرد تا یه داد بلند می کشیدم خدای من ... خیلی خسته ام ... خیلی زیاد دیگه طاقت ندارم ... ــ طاقت این همه تنهایی ــ این همه غم واندوه ــ این همه درد ــ این همه بی کسی رو ندارم اگه بخوای راستش رو بگم دیگه بریدم ... آخه زندگی که نتونی حرف دلتو به یکی بگی به چه دردی می خوره ... خدا من ... به تو نگم به کی بگم ... من که کسی رو ندارم تو این دنیا ... تو خلوتم فقط تو رو دارم و بس ... خیلی حرفها سر دلم مونده ... آخه این دل بیچاره من چقدر مگه می تونه تحمل کنه گاهی وقتها دلم واسه خودم خیلی می سوزه خدا ... یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ چرا منو خلق کردی؟ تو می دونستی زندگی من جز تاریکی و سیاهی چیزی نداره اتاق دلم حتی یه پنجره هم نداره که به روشنی وا بشه کم کم داره یه فکرهایی به سرم میزنه خدا جون منو ببخش ولی دارم به فکر به پایان رسیدن می افتم خدای من ... آخرین خواهش یا به این دل من امید بده یا آخرین صفحه دفتر زندگیم رو ورق بزن آخه ... نمی دو نی چقدر سخته زیر این آسمون نفس کشیدن وقتی احساس می کنی هیچکی دوست نداره
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 2:49 توسط مهدی |
برای من گریه نکن بدان که من می میرم و نمی توانی کمکم کنی
اما آن گل را ببین که چگونه پژمرده می شود و من به تو می گویم که سیرابش کن.![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 1:58 توسط مهدی |
خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم
اگه عشقت گناه است ببین غرق گناهم اشک من در چشم من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من. گریه عالمیست عالمی بزرگتر از دوست داشتن قدرتمند تر از عشق چون با گریه میشه برای عشقت ابراز عشق کنی پس ای اشک من ببار که گریه درد عشق توست![]()
دوستت دارم ای عشق اول من
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 1:47 توسط مهدی |
تو نمی خواستی بری خدا نوشت نمی جنگم با نگاه سرنوشت
واسه خدا دارم نامه میدم میدونم برده تو رو توی بهشت گفته بودی که می خوای بری سفر ولی نه یکدفعه اینجوری بی خبر گلدون عشق رو خاکت می زارم دلم رو میون گلدون می کارم منم اینجا میشینم تا یه روز صدام کنی گل حسرت میچینم تا شاید نگام کنی ای همیشگی ترین گل یاس نازنین این تن یخ زدم رو کاشکی بگیره این زمین بگو اون که تو رو برد به فرشته ها سپرد منو این جا نذاره دل من جا نداره دل من جا نداره بی تو فکری واسه فردا نداره
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 23:49 توسط مهدی |