در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند((دوستت دارم)) دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم دوست دارم![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 15:14 توسط مهدی |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 13:53 توسط مهدی |
من اشك سكوت مرده در فريادم
داد ي سر و پاشكسته ، در بي دادم
اينها همه هيچ ... اي خداي شب عشق
نام شب عشق را كه برد از يادم ؟![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 13:43 توسط مهدی |
مثل من هرگز کسی عاشق نبوده سوختن از عشق را لایق نبوده از توام بر آتش و خاموشم از تو تا نگوئی بر وفا صادق نبوده هر چه میسوزم تو میگوئی کم است قصه ام ورده تمامه عالم است پس چرا آزردنم را دوست داری حصرت و غم خوردنم را دوست داری ؟ هر چه را میخواستی از من بدست آورده ای مرگه ( غرورم ) بس نبود که قصد ( جانم ) کرده ای منکه دنیا را به پایت ریختم زندیگیها را به پایت ریختم من که با خوب و بده تو ساختم آبرویم را به خاک انداختم دیگر چه خواهی ؟ من که همچون بت پرستیدم ترا ....![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 1:5 توسط مهدی |
و من آهسته ميگريم! دلم آغشته از نفرين تنهايي است. ميان كوچههاي سرد رسوايي، سراب جوي را از ماه ميجويم به دنبال محبت از پي آن رهگذر، آن سايه تاريك براي ديدن خورشيد خوشبختي براي با تو بودن تلاقي نگاهت را چشيدن براي با تو بودن با تو بودن! عجب روياي زيبايي عجب انديشه و فكر محالي! +++ من ديوانه ميگريم![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 13:35 توسط مهدی |
منتظر نباش كه شبي بشنوي ، از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام ! كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم ! يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم ! توقعي از تو ندارم ! اگر دوست نداري ، در همان دامنه ي دور دريا بمان ! هر جور راحتي ! باران زده ي من ! همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري براي روشن كردن اتاق تنهاي ام كافي است ! من كه اين جا كاري نمي كنم ! فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم ! همين
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 13:29 توسط مهدی |
روزگار داغ دلم را تازه كرد عشق را با دلم بيگانه كرد مرهم دردم هميشه خنده بود روزگار اما،آن را ويرانه كرد آسمان قلب من آبي بود روزگار رحمي نكرد و تيره كرد نور چشمانم هدايت گر بود روزگار برق چشمانم را افسانه كرد دل من از شيشه نازك تر بود روزگار ژرفاي دل را بيچاره كرد دستهايم با طنابي به خدا نزديك بود روزگار ريسمان قلب را پاره كرد عقلم از جنس خدا بود روزگار اما،آن را ديوانه كرد روزگار زندگي را از من گرفت فرصتي نيست،روزگار را بايد بيچاره كرد!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:27 توسط مهدی |
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیر گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد هر چی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرای آسمونا کاشکی میداد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنند قصه گذشته های خوب من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدند حالا باید سر رو زانوم بزارم تا قیامت اشک حسرت ببارم دل هیچکی مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکشو کم میاره خورشید روشن ما رو دزدیدند زیر اون ابرای سنگین کشیدند همه جا رنگ سیاه و ماتمه فرصت موندنمون خیلی کمه سرنوشت چشاش کوره نمیبینه زخم خنجرش می مونه تو سینه لب بسته سینه غرق به خون قصه موندن آدم همینه اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 13:15 توسط مهدی |
دوستت دارم به 9 زبان دنيا ايتاليايي :Ti Amo روسي : Ya vas liubli پرتقالي:Amo-te آلماني: Ich liebe dich سوئدي: Jag a iskan dig هندي: Mai tujhe pyaar kartha ho ارمني: Siroun em kez فارسي: Dostet daram انگليسي : I Love You
+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 12:50 توسط مهدی |
گل من گريه مكن
كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
گل من گريه مكن
سخن از اشك مخواه
كه سكوتت گوياست
از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
دل غربت زده ات
بي نوايي تنهاست
من و تو مي دانيم
چه غمي در دل ماست
گل من گريه مكن
اشك تو صاعقه است
تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي
بيش از اين گريه مكن
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 17:3 توسط مهدی |
شبی غمگین،شبی بارانی وسرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه اشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 16:56 توسط مهدی |
روزی سه شمع روشن کردم
اولی برای بودنت
دومی برای ديدنت
سومی برای بوسيدنت
سپس هر سه را خاموش کردم برای در آغوش گرفتند
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 16:51 توسط مهدی |
گـــــــــل ترانه هامــــــو تو برام زنده میکنی
منو تو شب گریه هام مهمون خنده میکنی
بخند که خنده هات برام امید زندگیه
صدایم کن که صدات سرود دلدادگیه
هنـــــــوزم که هنوزه فدای ناز نگاتم
هنوزم که هنوزه تشنه مست لباتم
خاتون من با نگات طلسم شبُ میشکنم
با حضور عاشقت از غصه ها دل می کَنَم
بیـــــــا که با حضورتو پرمیشــــــــم از ترانه
شادم که به عشق تو شدم رسوای زمانه
هنـــــــوزم که هنوزه فدای ناز نگاتم
هنوزم که هنوزه تشنه مست لباتم
تو تموم خاطراتم تویی اون عشق خدایی
دیگه نمیره ز یادم اون لحظه های طلایی
بــــــا حضور تو پــــر میکشه پرنده خیالم
بند غصه ها بـــــازم وا میشه از پر و بالم
هنوزم که هنوزه من عاشق تو هستم
هنوزم که هنوزه با خیـــــــال تو مستم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 16:51 توسط مهدی |
نه، من دیگه موندنی نیستم تو این هوای عاشق سوز
خسته ام، خستــــه از ایـــن شبای سرد شقایق سوز
تو ایــــن هوای بهــــــاری هنــــــوز خــزون پائیزم
کنج غروب دلم یه جایی می خواد که اشک بریزم
جایی که دیگه کسی ازم عشق و رفاقت نخواد
بــــرم به کنج خاموشی و اون یــــار به یادم نیاد
تو حـــــریم دلم، نمیخــوام کسی پرسه بزنه
بسه دل شکستن، تا کی این دل باید بشکنه؟
همه تـــــرانه هامو ارزونـــــــی آتیش می کنم
میذارم پس چشات، فدای دل خویش می کنم
عمـــــــریه عشقُ، غزلوارهی ترانـــه هام کردم
اینه ختم کلام، به همین عشق همسفر دردم
نه، تُ بذار بمیـــــــرم تو غربت نرسیدنت
همین ترانه بسه واسه همیشه ندیدنت
نه، من دیگه موندنی نیستم تو این شهر ترانه سوز
با خستگیــــــام میـــــرم به یه سفـــــــر بهانه سوز
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 16:49 توسط مهدی |
یکی بیاد که تموم هستی مو آتیش بزنه طناب دارُ بندازه به گردنم
بیاد و به سادگی شیشه عمرمو بشکنه
دلم می خوام رها بشم از همه دورنگیا
خسته شدم از این همه دروغ و نیرنگ وریا
یکی بیاد
بیاد و به سادگی شیشه عمرمو بشکنه
دلم می خوام رها بشم از همه دورنگیا
خسته شدم از این همه دروغ و نیرنگ وریا
یکی بیاد
خسته ام، خسته از این زندگی و زنده بودنم
آخ که یکی نیس یه گلوله واسه من حروم کنه
به اشاره ای این جهنمُ برام تموم کنه
میگم بی خیال چارهاش سی چهل تا قرص خوابه
کی گفته زندگی قشنگه این که همش عذابه
حیفِ آدمایی که پا میذارن به این زندگی
دل و دینشونُ هم میبازن به همین سادگی
ببین خیلیاشون عرضه مردنُُ هم ندارن
آخ که دلشون خوشِ تو زندگیشون غم ندارن
اونایی هم که زندهان همشون تو فکر آب ونونن
مث پرندههای گشنه دنبال دام و دونن
یکی نیس دشنهنامردیشو به قلبم بزنه
فقط یه قبر سوت و کور از دنیا نصیب منه
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 16:45 توسط مهدی |
باد میاد میپیچم توآغوشش زلف تو رو تودست میگیرم عطر یاس میاد
بارون میاد خیس میشم میام میشینم کنارت چشمامومیبندم سر رو
سینت میزارم میشکنم
روز میشه آفتاب دلمومیسوزونه دنبال یه سایه ..پیدات میکنم
پشت اون کوچه ی بن بست
پشت همه دیوارایی که دستاتو ازم گرفتن
شب میاد بالشمو بغل میکنم دیگه به ستاره آدرس چشمای تورو نمیدم
که توامشب کنارمی
عطر تنتو نفس میکشم با چشمات زندگی میکنم دستاتو میزارم رو قلبم
لبهاتو آرو آروم لمس میکنم
باد میاد.. بارون میاد .. روزمیشه .. شبم میاد
من باتو من بی تو .............
میمیرم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 16:42 توسط مهدی |
توکی هستی که بخاطرت باید بمیرم
ببین که دیگه قلبمو از تو پس میگیرم
من تو رو رها می کنم به امون خدا
چرا خودمو اسیــــــر کنم به بند وفا
لعنت به منی که اسیر یک نگات شدم
نفرین به منی که خاک زیر پاهات شدم
حیف این دل دیوونه که عاشق تو شد
آخ بذار بسوزه که بیخودی لایق تو شد
بذار داد بزنم عشقـــــــــا همش دروغه
می بینمت که دیگه دور و برت شلوغه
الهی تو زندگیــت یـه روز خوش نبینی
آرزومه تو هم مث من با یاری نشینی
الهی که تو عـــــــذاب تنهائیت بسوزی
شب و روز تو آتیش بی وفائیت بسوزی
تو به گریه هام خندیدی با خود پسندی
ازخدا میخوام که تا ابـــد تو هم نخندی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 16:41 توسط مهدی |
دوست دارم
تو تنهــــــــا ترانه ای تو آهنگ صدام
تو مهتاب عشقی تو آسمون چشام
تموم خاطراتم با نگات جون میگیرن
چشمون عاشقم به نگاه تو اسیرن
دارم از تو میخونم هنوزم دوست دارم
ازتویی که هسـتی تموم دار و ندارم
روز و شب این ورد زبونمه ,دوست دارم
هدیه ای به یار مهربونمه ,دوست دارم
بدون هر جا باشم فقط تویی تو خاطرم
هــــــرگز نمیتونم تورو از یــــــــادم ببرم
ترانه هـــــــــامو قربونی نگات می کنم
تمــوم هستی مو فدای چشات میکنم
به نمــــــاز عاشقی فقـــــط تویی نیتم
حرفـــــی ندارم جز اینکه بگـم عاشقتم
روز و شب این ورد زبونمه ,دوست دارم
هدیه ای به یار مهربونمه ,دوست دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 16:40 توسط مهدی |
من تو رو کجــــــا دیدم ای مسافر کویر
تو بودی رهایم کردی از این شب دلگیر
ای آذرخش عاشق اومدی از آسمون
شبای دلتنگیمو کـــردی ستاره بارون
این تو هستی و حضور دلتنگیای من
تو بیا و بغض ترانـــــههامو تو بشکن
مهتاب کویر تویی ای مسافر عاشق
پر پروازمــــــی تو طلوع صبح صادق
شب زدهای رهـــــا از دامن ننگ وظلمت
رهام کردی از تاریکی بی مزد و بی منت
باز یاد تو ، ترانه ساز دلتنگیامــه
عشقت تنها بهونهی دلدادگیامه
در باور تـــــو رنگ رهــــــــایی و آزادی
خاکستر تاریکی رو به دست باد دادی
دلت مث شمــــع می سوزه و پروانه ساخته
شعله هاش آتیش به جون دیو شب انداخته
پرواز تو بــــــرای مــــا باوری نداره
بازم طنین صدات نغمه ساز بهاره
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 16:39 توسط مهدی |
هم آشیون
هــم آشیون آروم، تو یه قصه ای ناتموم
با من باش تا دیگه ترانه ای نشه حروم
با سکوت چشام دستای پر مهرتُ میخوام
روز و شــــبُ ، آروم غزل خونم با سادگیام
تو راه زندگی از عشق و وفا غزل میگی
مرهم زخمای دلی تو غربت و سادگی
هم سفر عزیز من بازم باش لبریز من
نترس از خزونُ بهاری باش تو پائیز من
تو گرمی عشق و احساس بازم میام با التماس
بــــــرات هدیه آوردم یه سینـــــه¬ی ریـز الماس
توی خیـــال و خوابم تویی همـــــه التهابم
از تو دارم شور و شری تو لحظه های نابم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 16:38 توسط مهدی |
کاش روزي بار دگر تو را پيدا مي کردم
مثل شاخه گلي. تو را از شاخه جدا مي کردم
عمريست که من قصه عشق تورا مي خوانم
ساده گويم:من ازاين عشق تورا مي خواهم
به ياد آن شب که تورا در خواب مي ديدم
اين روزها دلم را درعشق تو اسير مي بينم
گر چه بين من وتو فاصله هاست.اما مي دانم
تا ابد براي ديدن روي ماهت منتظر مي مانم
از غم نديدنت گاه گاهي براي خود مي گريم
به حال و روزعجيب خود شب و روز مي خندم
چگونه گويم که تو را من دوست مي دارم؟
و براي وصال تو گل اميد را در سينه مي کارم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 13:41 توسط مهدی |
نميخوام بگم قدره يه دنيا دوستت دارم چون دنيا يه روز تموم ميشه، نميخوام بگم كه مثل گلي چون گل يه روز پژمرده ميشه، نميخوام بگم سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره ست چون شب هم بلاخره تموم ميشه، نميخوام بگم كه مثل آب پاك و زلالي چون آب كه هميشه پاك نميمونه، نميخوام بگم كه دوستت دارم چون من كه اصلا دوستت ندارم ، بلكه عاشقت هستم.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 13:37 توسط مهدی |
ميرسد روزي كه بي من روزها را سر كني .. ميرسد روزي كه مرگ عشق را باور كني .. ميرسد روزي كه تنها در كنار عكس من .. نامه هايه كهنه ام را مو به مو از بر كني
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 13:34 توسط مهدی |
من راز نگاهت را
از آينه پرسيدم
چشمان نجيبت را
از دور پرستيدم
باران شدم و چون اشك
بر عشق تو باريدم
من شمع وجودم را
به مهر تو بخشيدم
مثل گل نيلوفر
چشم تو بهاري شد
از پيش دلم آرام
رفتي و نفهميدم
مرز دل و چشم تو
از شهر افق پيداست
من سرخي گل ها را
در خنده تو ديدم
در شهر اقاقي ها
تو پاك ترين عشقي
من راز شكفتن را
از باغ دلت چيدم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 13:31 توسط مهدی |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 10:47 توسط مهدی |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 9:57 توسط مهدی |