تبليغاتX
--- New Page 3 --- --- ----

--- ---------- ----------- === تنهایی من - کتاب مرگ

تنهایی من

من خسته ترین واژه ملموس غروبم ,کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا می فهمید

چه کنم که روزگار با من یار نیست
و یارم با من ساز نیست
عشقم زاده ذهنم بود و بس
در قلبم مرد و من هم مست
عجب سرنوشتی و چه اهی
من از کس ننالم هوارم از من است
که هرچه کشم باز هم از من است

که هستم؟
ناله ی درد؟
یا که قایقی بر مرداب سرد؟!
شاید هم قصه ای در کتاب مرگ

غرورم کجاست؟
در اعماق دریاچه یائس؟
یا ان هم از بین رفت و من همچنان پرت؟!؟!

که بود که مرا به زمین زد؟
ندیدم اخر از پشت زد
حال کجاست ایستادنم را ببیند
من بر او بخندم و او بگرید

نفرتی در کار نیست
ادم ها همین اند
خوبند ولی محبت نفهمند
اما نه
شاید خواسته های من بالا بود؟
راستی انتظار احترام عجب زیاد بود!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 10:19 توسط مهدی |